داستان کلم

شخصی برای اولین بار یک کلم دید. اولین برگش را کند، زیرش به برگ دیگری رسید و زیر آن برگ یه برگ دیگر و … با خودش گفت : حتما یک چیز مهمیه که اینجوری کادو پیچش کردن …! اما وقتی به تهش رسید و برگ‌ها تمام شد متوجه شد که چیزی توی اون برگ‌ها پنهان نشده، بل...

شخصی برای اولین بار یک کلم دید. اولین برگش را کند، زیرش به برگ دیگری رسید و زیر آن برگ یه برگ دیگر و … با خودش گفت : حتما یک چیز مهمیه که اینجوری کادو پیچش کردن …! اما وقتی به تهش رسید و برگ‌ها تمام شد متوجه شد که چیزی توی اون برگ‌ها پنهان نشده، بلکه کلم مجموعه‌ای از این برگهاست …

داستان زندگی هم مثل همین کلم هست!
ما روزهای زندگی رو تند تند ورق میزنیم و فکر میکنیم چیزی اونور روزها پنهان شده، درحالیکه همین روزها آن چیزیست که باید دریابیم و درکش کنیم …و چقدر دیر میفهمیم که بیشتر غصه‌هایی که خوردیم، نه خوردنی بود نه پوشیدنی، فقط دور ریختنی بود…!

فرق کلم با افکار ما در این است که:
آخر کلم را باید دور بریزیم ،اما هرچی در زندگی جلوتر میریم به ته که نمیرسیم هیچ، پیچیده تر هم می کنیم. شفاف شدن و شفاف بودن فقط با آگاهی و عمل کردن و تکرار است .

حتما به پیج ما را دنبال کنید : https://www.instagram.com/dr.hediyeh.hakimi
حتما مقاله های ما را بخوانید : https://eylik.ir/cat/short-story/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت مربوط به انجمن ایلیک می باشد

در صورتی که سوالی داشتید... با شماره زیر با ما در ارتباط باشید ۰۹۱۵۶۳۶۳۳۴۳ -09159751912


طراحی سایت توسط هشت بیت